ميرزا حسن حسينى فسايى
582
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
بود بكشت و او را بازگذاشت كه بگويند سلطنت حق اوست كه از جانب پدر و مادر شاهزاده است و نام خود را على عادل شاه گذاشته ، بر تخت سلطنت جلوس نمود « 1 » و فرامين به اطراف بلاد به اين مضمون فرستاد كه : چون نادر شاه مذهب شيعه را واگذاشت و اهلش را ذليل داشت و جور و اعتسافش از حد گذشت ، چنان كه خونخوارى گشت كه نشاطش در خونريزى بود و از سر بندگان خدا و دوستان على مرتضى ( ع ) كلهمنارهها بساخت ، پس حكم داديم كه محمد قلى خان - افشار آن غدار را گرفته ، از تخت به تخته كشيد و اين عمل را خدمت به عموم ناس و موجب رفاه ملك و ملت دانستيم ، پس به دعوت امرا ، از سيستان به مشهد مقدس آمديم و به اتفاق اعيان سپاه و استدعاى اهالى خراسان بر تخت شاهى برآمديم . « 2 » و چون خبر كشتن نادر شاه در فارس شايع گشت و ميرزا محمد كلانتر « 3 » كه با هزار نفر سوار قزلباش به سركردگى « 4 » سيد عبد الغنى سلطان مولى و سيد بشارت مولاى شيرازى « 5 » و حيدر بيك دورقى و على مردان بيك ابرقوئى در بلوكات فارس براى نظم وصول وجوه ديوانى تردد مىنمود ، محمد خان والى ، شيراز را خالى ديده به اغواى محمد على بيك گرجى حاكم لارستان ، با سركردگان افغان و اوزبك ساخته ، كه نواب ميرزا محمد حسين صاحباختيار و اعيان سپاه قزلباش مانند محمد رضا خان قراچلو و صفى خان سلطان را به وجه ضيافت به خانه خود برده تمامت آنها را كشته ، خزانه ماليات را برداشته ، شيراز را غارت كرده از پى كار خود روند و محمد رضا خان قراچلو از اراده آنها مطلع گشته ، به تعجيل ميرزا محمد كلانتر را احضار نمود و ميرزاى كلانتر ، بعد از اطلاع بر قتل نادر شاه ، دو هزار نفر تفنگچى بلوكى را ، مواجب داده ، ضميمه دو هزار نفر سوار قزلباش نموده بود ، چون خبر احضار خود را شنيد ، فورا از كوهمره ، با سه هزار نفر سواره و پياده ، وارد مسجد بردى شيراز شد « 6 » و محمد رضا خان را ملاقات نموده ، سبب احضار را جويا گرديد ، محمد رضا خان واقعه مواضعه محمد خان والى و افغانان را بگفت كه چون ملاقات نواب صاحباختيار با پيغام براى او ممكن نبود ، شما را زحمت دادم كه خدمت ايشان عرض كنيد كه به فضل خدا مستظهر باشيد و با من موافق شويد كه به دفع آنها قيام نمائيم و محمد خان چون ارادهء خود را به عطا خان اوزبك نمود و عطا خان او را منع كرده ، گفته بود كه هرگز با مرد سيدى كه در اين مدت جز محبت از او نديديم ، خلاف نخواهيم كرد و بىسبب ، شهرى را ويران نكنم و محمد خان از انكار عطا خان و جمعيت ميرزا محمد كلانتر و اتفاق قزلباش ، وحشت يافته ، با امراى افغان مشاورت نموده ، هيچيك با او موافقت ننمود و ميرزا محمد كلانتر از خارج شهر ، وارد گرديد و پيغام از جانب محمد خان قراچلو براى او آوردند كه به فضل خدا ، امشب ، محمد على بيك حاكم لارستان را مىكشيم « 7 » ، شما هم در شهر خزانه و نقاره را تصرف كرده ،
--> ( 1 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 465 ، جهانگشاى نادرى ، ص 427 . ( 2 ) . شارل پيكو : تاريخ انقلاب ايران ، در قرن هيجدهم ميلادى ، ج 2 ، ص 307 ، چاپ پاريس ، 1748 . ( 3 ) . روزنامه كلانتر ، ص 29 . ( 4 ) . در متن : ( سركردهگى ) . ( 5 ) . در فارسنامه ناصرى آمده است كه : سادات مولا ، اصلا از سادات مشعشعى حويزه هستند كه از آنجا به شيراز مهاجرت كرده و در آنجا ساكن شدهاند . ( ج 2 ، ص 57 ) . ( 6 ) . روزنامه كلانتر ، ص 29 . ( 7 ) . روزنامه كلانتر ، ص 30 .